مرزهائی برای بلوچستان (قسمت اول) نوشته شده توسط دکتر عظیم شه بخش
See also
-
آیا دموکراسی مساله ملی را حل می کند؟ ماشااله رزمی
2012,02,09 -
دیدهبان حقوق بشر 'موج بازداشت در خوزستان' را محکوم کرد
2012,02,09 -
گفتگو با ناصر فکوهی: ایرانی بودن تنها با تکثر فرهنگی-تاریخی مردمانش تعریف میشود
2012,02,09 -
به دستان آیتالله خامنهای و سید حسن نصرالله پرده روابط ایران و حزب الله برافتاد
2012,02,09 -
نوک مگسک حملهی نظامی زیر خال ایران
2012,02,09 -
گزارش نشست جمعی از اپوزیسیون ایران به دعوت مرکز اولاف پالمه
2012,02,08 -
اخبار کردستان در بیبیسی فارسی کاوه قریشی روزنامه نگار و فعال مدنی کرد مقیم آلمان است.
2012,02,08 -
معاون ستاد کل نیروهای مسلح: ایران اوباما را مدیریت میکند
2012,02,08 -
جمهوری اسلامی در آستانه ورشکستگی است کاوه قریشی
2012,02,08 -
از شنبه های«حرف» تا جمعه های «عمل» روشنفکران بلوچ راه بسیار هست - محمد بلوچزهی
2012,02,07
مهم ترین عامل عامل تشخیص و جدایی یک واحد متشکل سیاسی از واحدهای دیگر، مرزهای سیاسی آن است به عبارت دیگر ،
پنجشنبه, 12 دی 1387 16:27
مهم ترین عامل عامل تشخیص و جدایی یک واحد متشکل سیاسی از واحدهای دیگر، مرزهای سیاسی آن است به عبارت دیگر ، در درون همین خطوط مرزی است که وحدت یک کشور علیرغم آن که از یک وحدت طبیعی یا انسانی برخوردار باشد یا نباشد ، شکل میگرد. خطوط مرزی ، خطوطی اعتباری و قراردادی هستند که در مناسبات سیاسی و اقتصادی کشورها اهمیت فراوانی دارند.
خطوط مرزی ایده آل ، یک خط مرزی است که دو ملت و ملت مختلف را از یکدیگر جدا ساخته و بدین وسیله زمینه بروز هرگونه تنش احتمالی را نیز میان آن دو کاهش می دهد. ولی این وضعیت به ندرت صورت واقع به خود می گیرد . در بسیاری از موارد حضور اقوام و ملیتهایی دارای زبان و فرهنگ و حتی مذهب مشترک در دو سوی یک خط مشترک مرزی به لحاظ تاریخی خطوط مرزی این کشورها را در مقابل مسائل ملی آسیب پذیر می نماید. مرزهای ایران با توجه به حضور شمار کثیری از اقلیتهای ملی و مذهبی چنین وضعیتی دارند.
ملیتهای مختلف ساکن در ایران یکی از آماج های بالقوه هر کشوری است که خواستار ثبات کردن ایران باشد . یکی از این مرزها نیز مرزهای جنوب شرقی ایران است که با توجه به تقسیم بلوچ ها بین سه کشور ایران ، افغانستان و پاکستان ، دارای چنین شرایطی است .
در مرزهای جنوب شرقی ایران عواملی چون سیاستهای استعماری بیگانگان و به ویژه خط مشی حکومت استعماری بریتانیا در هندوستان ، برای اعمال تسلط آنها بر مناطق افغان نشین و همچنین خط مرزهای غربی امپراطوری هند بریتانیا از حملات و رقابتهای احتمالی دولت اروپایی نقش تعیین کننده ای در شکل گیری مرزهای جنوب شرقی ایران ایفا کردند. دولت انگلستان با دامن زدن به تنش های منطقه ای در آغاز توسعه نفوذ خود به مناطق شرقی ایران و بهره برداری از این تنش ها در مراحل بعد ، ضمن اعمال چیرگی و حاکمیت مستقیم و غیر مستقیم خود در منطقه ، خطوط مرزی باب میل خویش را نیز ایجاد کرد ، که در نتیجه بخش اعظم سیستان و بلوچستان از پیکره سرزمین اصلی جدا و به دو کشور ایران محسوب می شدند و انبوهی از داده ها مؤید پیوستگی فرهنگی و تاریخی دیرینه میان این مناطق و سایر نقاط ایران هستند.
پیش از پرداختن به نقش عامل انسانی در مزرهی جنوب شرقی ، تذکر نقطه ای حائز اهمیت است ، این که اصولا مفهوم مرز در بین دولتمردان و ساکنان سرزمینهای مرکزی کشورها با آنچه که در ذهن مرزنشینان وجود دارد متفاوت است ؛ یعنی دولتمردان و مرکز نشینان همواره ساکنان آن سوی مرزها را بیگانه و اغلب دارای فرهنگ و علایق سیاسی متفاوت تصور می کنند ، در صورتی که مرزنشینان ، ساکنان کشورهای همسایه را همخوان و هم فرهنگ خویش می دانند که دارای مشترکات تاخریخی و فرهنگی هستند . و تنها وجه متمایز کننده آنها مرزهای سیاسی است ، مرزهایی که می دانیم اصولا ماهیتی قراردادی و غیر طبیعی دارند. اختلاف نظر بر سر مضامینی چون چگونگی اعمال نظارت و کنترل بر مرزها بین دولتمردان و مرکز نشینان از یک سو و مرزنشینان از سوی دیگر ، دقیقا بر اساس یک چنین تفاوت دیدگاه هایی است که بروز می کند.
پس از به رسمیت شناختن این مرزها ، طبیعی بود که کشورهای ذینفع برای کنترل رمزها ، سیاست هایی را اعمال نمایند که با توجه به تقسیم یک ملت به چند بخش سیاسی ، همواره با تنشهای بسیاری توأم بوده و به شکل مسأله ای درآمده باشد که این کشورها را پیوسته به خود مشغول داشته است .
در رژیم گذشته دولت ایران برای کنترل مردم دو سوی مرزهای جنوب شرقی سیاست داخلی و خارجی متفاوتی را اتخاذ کرده بود. دولت برای جلوگیری از هرگونه وسوسه استقلال طلبی احتمالی بلوچهای دو سر مرز ، سیاست مدارا و مشارکت محدود و در مقاطعی همراه با سرکوب بلوچها را در داخل پیش گرفت. هرچند که دولت پهلوی در طول حکمروایی همراه برای کنترل مناطق مرزی بلوچستان به نیروهای نظامی چون ارتش متکی بود ولی نقش سران طوایف و قایل بلوچ نیز در این امر غیر قابل انکار است . به عنوان مثال ، در قشون کشی سال 1307 شمسی دولت علیه دوست محمد خان بارکزایی چنانکه سپهبد جهانبانی فرمانده لشکر شرق اذعان دارد نقش سرداران بلوچ بسیار با اهمیت بود . وی می نویسد : « روز جمعه ششم مهرماه مقام سرداران بلوچ سرحدی با اتفاق فرمانده تیپ خاش حرکت کرده ، و برای ملاقات اینجانب به دزدآب ( زاهدان ) وارد شدند . اظهار اطاعت و خدمتگذاری کلیه سرداران بلوچ سرحدی را در این موقع ، می توان از موفقیت های بزرگ در بلوچستان محسوب داشت . زیرا طوایف سرحدی سلحشور ، اگر قصد مخالفت داشتند اشکالات مهمی فراهم می گردید و اردوکشیس ممکن بود به زودی خاتمه یابد.
در رأس خوانین و سرداران مذکور ، عیدوخان ریگی راهنمای نیروهای نظامی انگلیس در منطقه در سالهای جنگ جهانی اول قرار داشت که این بار به خدمت رضا شاه درآمده بود .همچنین در همین مورد می توان به سردارانی چون زمان خان بامری ، سردار حسین خان دوم شیرانی و میرشاه جهان کرد نیز اشاره کرد ، که در همان ایام به عنوان مشاور دوست محمد می آمدند ، عمل کردند.
میدانیم که نظام مزبور تا جایی برای دوستان خود ارزش قائل بود که در خدمت اهدافش باشند. بنابراین بعد از تثبیت قدرت نظامی ها در بلوچستان در رویه مزبور در مورد سرداران بلوچ تغییراتی ایجاد شد ، یعنی بسیاری از سرداران جداسر و به اصطلاح یاغی را توسط سرداران دیگر ، سرکوب می شدند. به عنوان مثال ، سردار عیدوخان ریگی مهم ترین عامل تثبیت حاکمیت رضا شاه در بلوچستان وهمراه اصلی سرهنگ نخجوان باانتقال این افسر از بلوچستان پشتوانه محکمی را از دست داد و رقبای محلی نیز فرصت یافتند تا علیه او اقدام نمایند ، یکی از مخالفان خانگی وی سروان حبیب الله ریگی ( سرهنگ بعدی) فرزند سردار محمد رضا خان و برادر سردار تاج محمد ریگی که عیدوخان را غاصب مقام سرداری می دانست ، با سرتیب البرز فرمانده جدید تیپ خاش کنار آمده و پس از پرونده سازی بر ضد او عیدوخان ریگی دستگیر و اندکی بعد به شیراز تبعید شد . جمعه خان اسماعیل زهی( شه بخش بعدی) نیز سرنوشتی مشابه یافت . جیهند خان یار محمد زهی ( شهنوازی بعدی) در این میان به بدترین سرنوشت دچار گردید ، وی پس از مدت ها درگیری با قوای دولتی دستگیر و در مشهد زندانی شد و مدتی بعد در زندان جان سپرد .
به نظر می رسد که رژیم پهلوی پس از این و به ویژه در دوره دوم ، سوای سیاست سرکوب هر کجا و هر زمان که لازم بود به نیروهای سران سنتی منطقه این بار نوعی روشنفکری محدود و وابسته نیز از درون آها ظهور کرده بود تکیه داشت، رژیم با جذب خوانین بلوچ و برخی تحصیلکردگان ، از آنها برای حفظ منافع خود در منطقه سود جست . بحرانهای سیستان و بلوچستان در بسیاری از موارد با کمک آنها پایان یافت . مانند ختم ماجرای دادشاه که به کمک خوانینی چون عیسی خان مبارکی ، مهیم خان میرلاشاری ، سرگرد خداداد ریگی و دیگران به نفع رژیم پایان یافت.
از سوی دیرگر ، در دوران محمد رضا شاه برای جلوگیری از رشد هر گونه حرکتهای ملی گرایانه بلوچ که در بلوچستان پاکستان و تحت تأثیر شوروی سابق در حال تکوین بود، در زمینه های فرهنگی اقتصادی و سیاسی و اجتماعی سیاستهای محدود
کننده ای دنبال می شد . بطوری که نیروهای روشنفکری مستقل بلوچ بیش از دیگران در معرض تهدید قرار داشتند ، توسعه آموزش و پرورش بلوچستان به شدت کند بود ، استفاده از زبان و لباس بلوچی در ادارات و معدود مدارس بلوچستان ممنوع بود ، که در نهایت به کمرنگ شدن هر نوع هویت فرهنگی و ملتی بلوچ ها منجر می گشت .
از نظر اقتصادی نیز هزینه های عمرانی فقط به اندازه ای بود که بتوان چرخ دنده های دستگاه کنترل بلوچستان را توسط سرداران واسطه و دلال روغن کاری کرده ولی از برنامه های منطقی عمرانی که توسعه همه جانبه را باعث شود ، خبری نبود.
در سیاست خارجی رژیم محمدرضا شاه نیز سیاست کمکهای اقتصادی و نظامی با هدف کنترل و سرکوب جنبشهای پاکستان و خطر احتمالی آن در این سوی مرز نگران بود ، برآن شد تا دولت پاکستان را در مبارزه علیه حکومت ایالتی بلوچستان و جنبش های ملی گرایانه آنان رایاری کند. این موضوع به ویژه در سال 1973 بالا گرفت که دولت بوتو در سال 1977 در مصاحبه ای گفت : شاه خیلی مصر بوده است و حتی تهدید نموده و قول هر نوع کمکی ، اقتصادی و نظامی به ما داده است . ...شاه عمیقا احساس می کند که ایجاد حکومت خودمختار نه تنها خطری بالقوه برای پاکستان است ، بلکه به بلوچ ها عقاید خطرناکی را می دهد.
آخرين ويرايش : پنجشنبه, 12 دی 1387 16:30














