گزارش جوانان مطالبه گرِ شمال بلوچستان (سیستان) از شرح درد مردمی که در حاشیه مرز از اولین ها محرومند

یکی از زنان روستا صورت مساله دیگری را روبرویمان گشود که جای شگفتی داشت : کسی از ما سرکشی نمی کند. به ما می گویند که شما قاچاقچی هستید و باید ازاین منطقه نقل مکان کنید .(به سمت خانه و زندگیش اشاره می کند و می گوید ) آیا ما با این وضع که جز نام خدا هیچ نداریم می آید که قاچاقچی باشیم ؟ما همه کشاورز بودیم که الان خشکسالی شده و مشکلات زیادی داریم.
کاغذاخبارزهک : اعضای جمعیت جوانان مطالبه گر سیستان این هفته به یکی از روستاهای مرزی ( روستای علیجان نارویی از توابع شهرستان زهک) رفتند تا شرحی از درد مردم این دیار را به رشته تحریر و تصویر درآورد. به گزارش کاغذاخبار زهک به نقل از تابناک ، حکایتی که در ادامه مطالعه خواهید فرمود شرحیست از درد مردمانی صبور ، مهربان و مهمان نواز از سرزمینی که رهبر انقلاب از آن بعنوان تنگه احد یاد می کند و در نقطه صفر مرزی با صدها مشکل خاص به خود، دست و پنجه نرم می کنند. در این روستای کم جمعیت که حالا دیگر بواسطه مهاجرت ها و شرایط خاص آن , افراد کمی درآن سکونت دارند ، خبری از گلایه مردم برای کمبود سرعت اینترنت وجود ندارد . اصلا اینجا اینترنت معنا ندارد و رسانه ای وجود ندارد و تنها رسانه موجود بین مردم آن ، یک رادیو شارژیست کمتر از یک کیلومتر با آخرین تیر چراغ برق فاصله دارند و اما در کنار همه محرومیت ها از نعمت برق هم محروم هستند ! بله بعد از ۳۷ سال که از انقلاب می گذرد هنوز هستند مردمانی که در نزدیکی ما ، حتی از حداقل ها هم محرومند ولی دلهای بزرگشان ، غیرت و مردانگیشان و شاید هم نداشتن سرپناه و امیدی در دیگر نقاط کشور ، موجب شده که خانه های کوچک خود را رها نکنند و با این شرایط بایستند و صبوری کنند. وقتی با آنها همکلام می شوی , آرام و شمرده سخن می گویند و اگرچه درکنار همه محرومیت ها ، از نعمت برق هم محرومند و جز توکل برخدا هیچ ندارند و از فقر و نداری با سیلی روی سرخ می کنند، اما با روی باز از مهمان خود استقبال می کنند. چطور آب به زاهدان می رسد اما به ما نمی رسد؟ دست های پینه بسته سپید موی روستا ، نشان از سختی زندگی مردم این دیار دارد. با او همکلام می شویم . با افتخار خود را یک کشاورز معرفی می کند و می گوید : کشاورز هستم , پدر و بزرگان ما هم کشاورز بوده اند . آنگاه سوالی مطرح می کند که پاسخی برای آن نداریم : شغل ما کشاورزی است ، آب نیست و خشکسالی داریم ، اما نمیدانم چطور است که آب چاه نیمه به زاهدان می رسد , اما به ما نمی رسد ؟ یکی از زنان روستا صورت مساله دیگری را روبرویمان گشود که جای شگفتی داشت : کسی از ما سرکشی نمی کند. به ما می گویند که شما قاچاقچی هستید و باید ازاین منطقه نقل مکان کنید .(به سمت خانه و زندگیش اشاره می کند و می گوید ) آیا ما با این وضع که جز نام خدا هیچ نداریم می آید که قاچاقچی باشیم ؟ما همه کشاورز بودیم که الان خشکسالی شده و مشکلات زیادی داریم. در روستاهای دیگر به مرزنشینان پول میدهند اما به ما هیچ … جوانی که خود را کشاورز زاده معرفی میکند و از نحوه سخن گفتنش پیداست که تحصیلکرده است : فوق دیپلم گمرک دارم و اما درآمدم تنها از کشاورزی و دریافت یارانه است . کشاورزی هم که درحال حاضر بعلت خشکسالی نداریم و یارانه اگر نباشد حتی نانی برای خوردن نیست !!! کار دولتی هم که چون پارتی ندارم ، پیدا نشد و درحقیقت بیکار هست

 

نمایش بیشتر

نوشته های مشابه

دکمه بازگشت به بالا
بستن