بيانيه ائتلاف سياسی “همبستگی فراگير برای آزادی و برابری در ايران”

مردم آزاديخواه ايران،
ملتهای تحت ستم،
کارگران، فرهنگيان،
زنان، جوانان و دانشجويان مبارز،
در روزهای اخير، رضا پهلوی از طريق حساب شخصی خود در شبکههای اجتماعی، با لحنی تهديدآميز
عليه ملتهای ايران، بهويژه مردم کوردستان، موضعگيری کرده است. او بیآنکه مسئوليت اجرايی يا
پاسخگويی سياسی داشته باشد، میکوشد با بازتوليد منطق تاريخی تمرکزگرايی، «تماميت ارضی» را به
خط قرمزی غيرقابل مناقشه بدل سازد و هر مطالبهای برای حق تعيين سرنوشت را در چارچوبی امنيتی
تعريف کند.
اين مواضع بيانگر استمرار گفتمانی است که طی يک قرن گذشته با انکار تنوع ملی، تمرکز انحصاری
قدرت در مرکز و حذف حقوق برابر همراه بوده است. امنيتیسازی مطالبات سياسی و تبديل مسائل ساختاری
به تهديدی امنيتی، همواره ابزاری برای مهار جامعه و جلوگيری از توزيع عادلانه قدرت بوده است. تأکيد
بر يکپارچگی سرزمينی هنگامی که با زبان تهديد بيان میشود، چيزی جز نفی اراده آزاد ملتها نيست.
وحدت پايدار تنها بر پايه برابری و رضايت آگاهانه شکل میگيرد، نه بر مبنای تحميل و ارعاب.
ائتلاف سياسی احزاب کوردستانی در شرايط حساس کنونی و مشارکت نيروهای متنوع سياسی در آن، نمادی
از همبستگی عملی و الگويی برای همگرايی ديگر مليتها و نيروهای آزاديخواه در سراسر ايران است و
بازتاب گسترده اين همپيمانی در داخل و خارج از کشور نشان میدهد که جامعه سياسی ايران بيش از هر
زمان آماده عبور از پراکندگی و حرکت بهسوی شکلدهی به چارچوبی مشترک و همبستگیهای مشابه در
ديگر مناطق است؛ همبستگیهايی که میتوانند زمينهساز عبور بنيادين از جمهوری اسلامی و استقرار
نظمی دموکراتيک، غيرمتمرکز، سکولار و مبتنی بر عدالت اجتماعی باشند.
از همين رو، همزمانی تهديد رضا پهلوی مبنی بر حمله به کوردستان از سوی ارتشی که وعده تشکيل آن
را میدهد با تبليغات و تهديدهای نهادهای رژيم عليه اين ائتلاف، تقارنی معنادار را آشکار میسازد. تقارنی
که نشان میدهد که منطق تمرکزگرايی و امنيتیسازی مطالبات ملی، صرفنظر از نام و پوشش سياسی آن، در تعارض مستقيم با هرگونه همبستگی دموکراتيک و توزيع عادلانه قدرت قرار دارد و از شکلگيری بديلی
سازمانيافته و فراگير هراس دارد.
ايران امروز با بحرانی چندلايه روبهروست: بحران مشروعيت سياسی، تمرکز ساختاری قدرت، تبعيض
ملی و جنسيتی، شکافهای عميق طبقاتی و فرسايش اعتماد عمومی. اين بحرانها نتيجه تکثر فرهنگی يا
مطالبات ملتها نيست، بلکه محصول ساختاری است که قدرت را در مرکز انباشته و مشارکت واقعی را
محدود کرده است. تکرار همان منطق تمرکزگرا، حتی با چهرهای تازه، راه برونرفت از اين وضعيت
نخواهد بود.
جنبش «زن، زندگی، آزادی» نشان داد که جامعه ايران از دوگانه استبداد دينی و اقتدارگرايی سلطنتی عبور
کرده است. آن جنبش اعتراض به يک فرد نبود، بلکه اعتراض به ساختار حذف، تمرکز و انحصار بود.
نسلی که برای کرامت انسانی و برابری به ميدان آمد، بازسازی اقتدار گذشته را، حتی در قالبی جديد، نخواهد
پذيرفت.
ما بر اين باوريم که حل مسئله کوردستان و ديگر مناطق کشور، نه امنيتی بلکه سياسی و ساختاری است و
پاسخ آن در ارتش و تهديد نيست، بلکه در گفتوگو، تدوين يک قرارداد نوين اجتماعی و به رسميت شناختن
حق تعيين سرنوشت آزادانه ملتهاست. ما با صراحت از اين حق دفاع میکنيم و هرگونه رويکرد تهديدآميز،
تمرکزگرا و اقتدارطلبانه را که به نام دفاع از تماميت ارضی توجيه میشود، رد م ینماييم.
آينده ايران نه با ارعاب و تمرکز قدرت و باز توليد اقتدار و استبدادهای دينی و سلطنتی و تداوم منطق
سرکوب، بلکه تنها بر پايه نظمی دموکراتيک، غيرمتمرکز و مبتنی بر عدالت اجتماعی شکل خواهد گرفت؛
نظمی که در آن توزيع قدرت و تنوع به رسميت شناخته شود، برابری حقوقی تضمين شود و اراده آزاد
ملتها مبنای وحدت باشد.
همبستگی فراگير برای آزادی و برابری در ايران
تفاهمنامه ائتلاف سياسی “همبستگی فراگير برای آزادی و برابری در ايران”
پنجشنبه ٧ اسفند ١٤٠٤ – ٢٦ فوريه ٢٠٢٦



