فریاد یک شیرزن از خطه بلوچستان

در وهله اول من یک انسانم و بعد از آن یک زن، زنی از سرزمین بلوچستان
در وهله اول من یک انسانم و بعد از آن یک زن، زنی از سرزمین بلوچستان، سرزمینی که حاکمانش مثل استعمارگران اشغالگر با مردمانش برخورد می کنند، این استعمارگران با وضع و اجرای تبعیض ملّی و مذهبی، محدودیتهای سیاسی، سرکوب و شکنجه، زندان و اعدام، خط قرمزی بر روی حقوق انسانی و ملّی مردم بلوچ کشیده اند.
من از سرزمینی هستم که در آنجا هم میهنانم در روز روشن و در انظار عمومی، به خاطر جرمی که هرگز مرتکب نشده اند، توسط کارگزاران رژیم به چوبه های دار آویخته وکشته می شوند!
بلوچها به دلایل تفاوت مذهبی، قومی، فرهنگی و زبانی، از کار در نهادهای دولتی در سطوح مدیریتی، تجاری و اقتصادی و سیاسی سرزمین خویش و ازتصمیم گیری ها کلان بلوچستان دور نگهداشته و این برخورد نژادپرستانه و بلوچ ستیز دولتی، خود بخود معضل بیکاری را برای مردم بلوچ، بویژه بیکاری قشر تحصیل کرده را به همراه داشته و دارد.

در کنار سیاست های فرقه گرانه دینی و مذهبی تحمیلی رژیم بر مردم بلوچ، عامل و معضل بیکاری قشر جوان و تحصیلکرده بلوچستان، عامل دیگری هست، برای از بین بردن شوق و انگیزه تحصیل از دل فرزندان آن مرز و بوم.
بدین صورت هزاران نفر از این لشکر بیکاران، مجبور میشوند برای امرار معاش روزانه خود و خانواده هایشان به کارهای کاذب، مثلا به فروش گازوئیل روی بیاورند، منبع درآمدی که بنابر قوانین نانوشته رژیم، دست یازیدن به آن حکم تیر بر فرد خاطی را دارد، در این راه تاکنون دهها تن از جوانان بلوچ طی سالهای اخیر، مورد هدف گلوله های مامورین انتظامی و امنیتی قرار گرفته و کشته شده اند.
بلوچستان سرزمینی هست با تاریخی کهن به قدمت تاریخ بشر، با حدودات مرزی (محدوده سرزمین محل سکونت قوم بلوچ) مشخص و مردمانی با خصوصیات فرهنگی و مذهبی، زبانی و قومی مختص خودشان، همه این نماد، رسم و رسومات، نشان از یک فرهنگ و یک ملّت دارند.
نشان از ملّتی که اکنون در عصر حاضر توان و شایستگی آنرا دارد، تا برای حصول حقوق از دست رفته خود و احیای دوباره هویت ملّی خویش، مسیر تعیین کننده استقلال بلوچستان به عنوان یک کشور را بپیماید و بر این “مهم” که خواست هر بلوچ میباشد، جامه عمل بپوشاند.
سرزمین بلوچستان در طی قرون نوزدهم و بیستم میلادی توسط استعمار انگلیس و با تبانی و همراهی اقوام همسایه (پارسی و پنجابی و پّشتون) با نادیده گرفتن خواست قوم بلوچ تقسیم و با جّبر به سه کشور ایران و افغانستان و پاکستان محلق گردانیده شده، این قوم (ملّت) اکنون در این سه کشور ساکنند.
تقریبا نزدیک به 95 سال (در ایران از 1920 و در افغانستان از 1919، در پاکستان از 1948) است، که ملّت بلوچ با زور اسلحه و با “اجبار دینی و مذهبی” به شهروندان درجه دوم و سوم در این سه کشور، در مجموعه ای که به آن در عصر حاصر”ملت” (نیشین یا ناسیون) می گویند، قرار داده شده اند.
بلوچستان تقسیم شده سرزمینی هست به لحاظ جغرافیایی و سوق الجیشی بسیار مهم در جهان، به لحاظ طبیعی یکی از سرزمینهای سرشار از ثروت خدادادی منابع معدنی می باشد، اما ثروت و منابع معادنی توسط استعمارگران ایرانی و پاکستانی به غارت میرود، بلوچ ها با جمعیتی کما بیش 45 میلیون نفری در خاورمیانه، در کشورهای ذکر شده از حقوق بنیادی حتی از تحصیل به زبان مادری خودشان نیز محروم نگهداشته شده و با درد و رنج بسیار، در فقر مطلق زندگی می گذرانند.
اکثر مدارس در بسیاری نقاط بلوچستان کپری هستند، مردمان صدها، ده و روستا از داشتن امکانات پزشکی و آموزشی محرومند و حتی آنان از آب آشامیدنی سالم نیز برخوردار نیستند، بسیاری از پزشکان غیربومی جهت غنی تر کردن تجارب کاری و آزمایشی خودشان به سرزمین من (بلوچستان) می آیند، تا بر روی تن رنجور و ناتوان ما بلوچ ها جوانب و ابعاد علم طبی خودشان را امتحان کنند، گویا مردم ما فسیل و ابزار آزمایشگاهی آنها هستند!
رژیم استبدادی ولایت فقیه، بر مطالبه گران و بر معترضان به وضعیت ناهنجار سیاسی و اقتصادی، هم چنین به منتقدان سیاستهای تبعیض آمیز و بلوچ ستیز، برچسب منافقت و اشرار میزند.
آری من آن اشرارم که از دست ظلم و ستم به ستوه آمدم و دل از خاک و خانواده بر کندم، جان بر کف دست، سفری بر راهی را در پیش گرفتم، تا بتوانم از این طریق جّور و ستم نظام آخوندی بر مردم بلوچ را داد بزنم، برای ملّتی که مظلوم واقع شده و هر روز در گوشه ای از بلوچستان شاهد پرپر شدن زندگی فرزندان توسط کارگزاران رژیم می باشد، ظلم بیدادگر را بر جهانیان فریاد کنم.
در سرزمین من بلوچستان، فرزندان من (من نوعی) حتی در بیمارستانها و مراکز درمانی به دلیل نبود امکانات پزشکی و درمانی جان خود را از دست میدهند، در آن مملکت حتی برای گرفتن جسد برادر، اقارب و خویشاوندانی که به اتهامات واهی خودساخته حکومتی به مرگ محکوم می شوند و بعد از طریق تیرباران اعدام می گردند، باید مردم به حکومت باج بدهند و پول پرداخت کنند، تا بتوانند جسد عزیز و اقارب کشته شده خویش را تحویل بگیرند!
زدست بیداد و ستم آخوندی در دل درد و آه بسیار دارم، باشد تا در کنار شرح مختصری از بیدادگریهای رژیم بلوچ ستیز برای افکار عمومی جهان، تجسمی از رنجی که ملّت بلوچ از سر میگذراند، را نیز برای شما خواننده گرامی تصویر نمایم.

احیاء و زنده باد استقلال ملّی بلوچ و بلوچستان
مریم نارویی

چهارشنبه 13 آپریل 2016

 

نمایش بیشتر

نوشته های مشابه

دکمه بازگشت به بالا
بستن